دلشکسته
 
تقدیم به تمام عاشقان دلشکسته...

از ما که گذشت !اما ....اگر در سرت "هوای خداحافظی" داشتی ،از همان ابتدا ...سلامی نکن ؛لطفاً ... !!.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 مهر1391 توسط محمد

 

دلشکسته


نوشته شده در تاريخ جمعه 24 آبان1392 توسط محمد
سلام دوستای گلم باتشکر واسه این مدت ک تحمل کردید چرندیاتی رو ک میزاشتم هرچند با این چرندیاته ک من دارم زندگی میکنم مرسی از همتون ک یه مدت باهام بودید و یه دلشکسته رو تنها نزاشتید.آقایون خانوما از این لحظه ب بعد دربِ این وبلاگ رو تخته میکنم دیگه حوصله خودمو هم ندارم .یه زمانی فقط اینجا آرومم میکرد با نظرات دوستام آروم میشدم  اما دیگه اینجا هم ب درد من نمیخوره.حالم از دنیا واقعی و مجازی و.... بهم میخوره کاش دنیا دیگه ای هم بود ک فقط من و اون توش بودیم حیـــــــــــــف

لطفا از این ب بعد کامنت نزارید چون دیگه وارد پنل مدیریت نمیشم ک نظرات رو ببینم

اینم از آخرین پست ک در قشنگترین حال گذاشتم

الله حــــافظ

24/8/92

17:35


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 17 مهر1392 توسط محمد

بهت خیانت کرد آره؟ ه اینا تفریحشون خیانته !.ایناهمشون مث همن اره همشون مث همن عیبی نداره اینا تفریحشون خیانته :)...شبه و تنهایی منو و گریه های شبونه ...مگه خودت نمیگفتی ممد عشق منی تو.. ممدلیاقت تورو ندارم حیف منی تو منم.. میزنم ب بیخیالیت طی میکردم بخدا قسم با تو بودم کیف میکردم.. یهو فهمیدم میخوای عشقمو عوض کنی تو... همه چی خوب بود چرایهو عوض شدی تو چرا منو وابسته خودت کردی و رفتی ....خودت میدونی چقد درد تو سینمه رفتی با یکی دیگه گفتی بد پیچوندمت نفرینت نکردم جوابتو خدا میده .تو هوایی شدی دختر، پول دیدی بازم، دوست پسر گرفتی ک خرج کنه واست؟شمادخترا تفریحتون اینه لعنتی شکستن دیگه تفریح کیه؟؟؟اخه عوضی با من بودی با صدتا پسر بودی.من خودم دیدم بزار تا بگم ،گفتی هرکی دیده حسوده اشتباه میگه. هی قسم میخوردی دوست اجتماعیته. منو مصطفی عادت داریم ب نامردی دیگه نمیخوام باهام باشی بزنی هر حرفی.. حیف من عاشق گرگی مث تو بودم خب عاشق بودم و میگن عاشقا کورن این حرفا چرنده دیگ واس شما زمونه عوض شده یکاری کن خدا...! دلش ب درد بیاد چشاش پر اشک بشه بیاد ب پام بیفته منم بگم حقته :) :) :) :)


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 16 مهر1392 توسط محمد

من نیستم مانند تو، مثل خودم هم نیستم

تو زخمی صدها غمی، من زخمی غم نیستم

با یادگاری از تبر، از سمت جنگ آمدی گفتمچه آمد بر سرت؟ گفتی که مَحرم نیستم

مجذوب پروازم ولی، دستم به جایی بند نیست

حالا قضاوت کن خودت، من بی‌گناهم! نیستم

با یک تلنگر می‌شود، از هم فروپاشی مرانگذار سر بر شانه‌ام، آن‌قدر محکم نیستم

خواندی غزل‌های مرا، گفتی که خیلی عاشقم

اما نمی‌دانم خودم، هم عاشقم هم نیستم


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 16 مهر1392 توسط محمد

من نیستم مانند تو، مثل خودم هم نیستم

تو زخمی صدها غمی، من زخمی غم نیستم

با یادگاری از تبر، از سمت جنگ آمدی گفتمچه آمد بر سرت؟ گفتی که مَحرم نیستم

مجذوب پروازم ولی، دستم به جایی بند نیست

حالا قضاوت کن خودت، من بی‌گناهم! نیستم

با یک تلنگر می‌شود، از هم فروپاشی مرانگذار سر بر شانه‌ام، آن‌قدر محکم نیستم

خواندی غزل‌های مرا، گفتی که خیلی عاشقم

اما نمی‌دانم خودم، هم عاشقم هم نیستم


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 14 مهر1392 توسط محمد

 اونی که الان دستش دور گردن شماست یه روزی قلادش دست ما بود خوب پارس نکرد ولش کــردیم...‎

اونی که توی آرزوی شماست، مدتہاست جاش توی میس کال های ماست...‎;-)‎

هلاک ما بود، در حد ما نبود پاسش دادیم به شما...‎

اونی که اسمش زیر استاتوسته یادت باشه پسوورد ایدیش هنوز اسم منه

مبارکتون باشه...

ما تف کردیم شما نوش جان کن...‎

آره عزیز سقف آرزوهای شما ته خاطرات ماست...‎)


نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهریور1392 توسط محمد

تصاویرش جالب نبودن نزاشتم

باشگاه خبرنگاران؛ گوشه‌ای از اتاق کز کرده بود و گاهی عین خل‌ها مادرزاد، بی‌خودی می‌خندید و دوباره چهره‌اش در هم فرو می‌رفت و گریه می‌کرد.

فکرش هم نمی‌کرد یک کتک جانانه از پدرش بخورد و آنقدر جیغ بکشید که صدایش بگیرد.

۲۴ ساعتی لب به غذا نمی‌زد و غذایش شده بود آب و غصه…..

 

برو ادامه مطلب

اگه ب حرف خانوادش گوش میداد اینجوری نمیشد



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 شهریور1392 توسط محمد
انگشتت را
هرجای نقشه خواستی بگذار
فرقی نمی کند

تنهایی من
عمیق ترین جای جهان است
و انگشتان تو هیچ وقت
به عمق فاجعه پی نخواهند برد

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 شهریور1392 توسط محمد
عـشـق!
آدم را به جاهای ناشناخته می‌برد.

مثـلا به ایستــگاه‌های متـروک
به خلـوتِ زنگ‌زده‌ی، واگن‌ها
به شهری که

فقط آن را در خواب دیده...
وقتی عاشق شدی،
ادامه این شعر را، تو خواهی نوشت

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 شهریور1392 توسط محمد
 
اما تو بگو «دوستي» ما به چه قيمت؟

امروز به اين قيمت، فردا به چه قيمت؟


ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ

این حسرت دریاست تماشا به چه قيمت


يك عمر جدايي به هواي نفسي وصل

گيرم كه جوان گشت زليخا به چه قيمت


از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست

تاوان تو را مي‌دهم اما به چه قيمت


مقصود اگر از ديدن دنيا فقط اين بود

ديديم، ولي ديدن دنيا به چه قيمت

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 3 شهریور1392 توسط محمد

امشب هم یکی از بدترین حال خرابیهای عمرو دارم شاید وبلاگ رو از تاریخچه دلشکسته ها پاک کنم

 

خدایا سهم من از اون همه عشقم چرا هیچه؟خــدا،بدجور داغونم بیا با ما وفایی کن خداوندا بیا امشب درحق من خدایی کن

.

.

.

پــــایان


نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهریور1392 توسط محمد
خدانگه دار ای همیشه پناه قلب بی کس من برو ک دیگ تو نمیشی ب فریاد رس من خدانگه دار ای گل یاس اونجا مواظب خودت باش ازهمدیگه نشون نداریم غم ما ی دریاست!روزی اگ منو ببینی موی سیاه ب سرندارم اونوقته ک میفهمی بودی تموم داروندارم!حلالم کن اگ ی روزی حرفی زدم ک اشکات بریزن حلام کن گرچه خیانتی نبود اما اگ طعنه از رو عادتی بود حلالم کن ک دیگ شاید تورومن نبینم! 1:26

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چقد تنهاوغمگینم چقد حالم پریشونه همینجوری بمونم من ازم هیچی نمیمونه رسیده آخرین روزادیگ عمرم بدنیا نیس من حتی دورم ازسایه م کسی اینجوری تنها نی تو این آشوبه بی رحمی دلم جون داده ومرده از این روزای تکراری دیگه حالم بهم خورده واسه عذاب من دنیا ی عهد تازه روبسته ی بغضی توی این روزا صدای گریمو بسته دلم میسوزه از اینک جوونیم انقده پیره ازاینک توی این دنیا دلم اسباب جاگیره خدا جزغم تو تقدیرم دیگ چیزی نمیچینه ک توخوابم چشمام یروز خوش نمیبینه! 1:52

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یروز دلودادم بهت امروز میخوام پس بگیرم تواونی نیستی ک دلم ی عمری آرزشو داشت اونی ک این دلم بودونبودشو گذاشت!نفهمیدم ک چشم تو بمن خیانت میکنه دلت پیش غریبه ای ازم شکایت میکنه یروز دلودادم بهت امروزمیخوام پس بگیرم!من میرم بسه دیگ طاقت موندن ندارم بین این همه گناه حس واس بودن ندارم بزرگترین گناه من باورعشقت بود وبس 2:04

نویسنده: لیدا .بصورت کامنت گذاشته بود قسمتی از تراک حلالم کن سهراب اسدی که من دیونشم و لیدا میدونست چی بزاره


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد1392 توسط محمد
نگرانت نیستم...  شادی های دنیاکنارت هستند

مزاحمت نمی شوم.....

من ودلتنگی هایم زیادی هستیم....

جایی برای ما نیست....   می روم گوشه ای...

کنار دلهره...    ازدور به تماشا می نشینم

مزاحمت نمی شوم....

تو فقط بخند........
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد1392 توسط محمد
نگرانت نیستم...  شادی های دنیاکنارت هستند

مزاحمت نمی شوم.....

من ودلتنگی هایم زیادی هستیم....

جایی برای ما نیست....   می روم گوشه ای...

کنار دلهره...    ازدور به تماشا می نشینم

مزاحمت نمی شوم....

تو فقط بخند........
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 مرداد1392 توسط محمد
...میدونی خدا.!

تو دنیات ...!

گاهی اوقات آدما به جایی می رسن که دلشون می خواد

داد بزنن و بگن

"بسه دیگه نمی کشم"

میدونی من به اونجا رسیدم

صدای خورد شدنم رو حس می کنم

اما عرضه ی فریــــــــــــــــــــــــــــــاد زدن ندارم ...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 مرداد1392 توسط محمد
...میدونی خدا.!

تو دنیات ...!

گاهی اوقات آدما به جایی می رسن که دلشون می خواد

داد بزنن و بگن

"بسه دیگه نمی کشم"

میدونی من به اونجا رسیدم

صدای خورد شدنم رو حس می کنم

اما عرضه ی فریــــــــــــــــــــــــــــــاد زدن ندارم ...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 18 مرداد1392 توسط محمد
×تـــــوجـــــــــــــه×
جواب چندکامنت خصوصی:بعضی ازدوستان گفته بودن آهنگ رو وب خیلی قشنگه و... بعضیا هم گفتن که دیگه تکراری شده تغییرش بده اگ تاالان گذاشتمش چون دوسش داشتم و باهاش خاطره دارم.! اما چشم تغییرش میدم.
چندتا از دوستامون کامنت گذاشتن که پستای قدمیت جالبترن چون برا هر مطلب تصاویر مربوط ب خودشو میزاشتی:باید بگم عزیزدلم ب دلایلی و مشکلاتی در بلاگفا کمتر عکس میزارم گاهی اوقات عکس میپره و منم حوصله برگردوندنشو ندارم شما ببخشید تا یه فکری ب حالش کنم.تا جایی هم که ممکنه کامنت خصوصی نزارید .کامنتارو میبینم بعد میزارم واسه نمایش اگ صلاح دونستم قابل نمایش نیست و خصوصیه نمایش نمیدم

دلشکسته(محمد)


نوشته شده در تاريخ جمعه 18 مرداد1392 توسط محمد

یک نخ آرامش دود میکنم به یاد ناآرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند

یک نخ تنهایی به یاد تمام دل مشغولی هایم

یک نخ سکوت به یاد حرفهایی که همیشه قورت داده ام

یک نخ بغض به یاد تمام اشک های نریخته

کمی زمان لطفا ، به اندازه یک نخ دیگر ، به اندازه قدم های کوتاه عقربه

یک نخ بیشتر تا مرگ این پاکت نمانده !


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 مرداد1392 توسط محمد

بــــــــــــــــرو ...
تـــــــرس از هیچ چیز ندارم..
وقتی یقین دارم بیشتر از من
كسی دوستت نخواهد داشت....
بیشتر از من كسی طاقت كم محلی هایت را ندارد...!!!

بــــــــــــــــرو ...
ترس براي چـه؟؟؟
وقتی می دانم یك روز تــف می اندازي...
به روي آنهایی كه
به خاطرشـــان من را از دست دادي...:-)


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 مرداد1392 توسط محمد
دلم کمی خدا می خواهد...
کمی سکوت...
کمی آخرت...
دلم دل بریدن می خواهد...
کمی اشک...
کمی بهت...
کمی آغوش آسمانی...
دلم یک کوچه می خواهد بی بن بست!! و یک خدا!!
تا کمی با هم قدم بزنیم..
فقط همین!!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 13 مرداد1392 توسط محمد
تو حرفت را بزن ...
چکار داری که باران نمی بارد !
اینجا سالهاست که دیگر ، به قصه های هم گوش نمی دهند !
دست خودشان نیست
به شرط چاقو به دنیا آمده اند!
و تا پیراهنت را سیاه نبینند
باور نمی کنند ، چیزی از دست داده باشی !!
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مرداد1392 توسط محمد
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد.اما به دخترک درمورد عشقش هیچی نگفت.هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی میخرید فقط بخاطر صحبت با اون دخترک،پسرک بعدیک ماه مرد...وقتی دختر به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت اون مرده و اون رو به اتاق پسر برد... دخترک دید تمامی سی دی ها بازنشده...دخترک گریه کرد و گریه کرد تامرد...میدونی چراگریه میکرد!چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه ی سی دی ها میگذاشت و به پسرک میداد
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 تیر1392 توسط محمد

پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کن.پسرک که هاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد، بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شد. تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد

سالهابعد..

برو ادامه مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد1392 توسط محمد

میدونی خدا

 

تو دنیات

گاهی اوقات آدما به جایی می رسن که دلشون می خواد

داد بزنن و بگن

"
بسه دیگه نمی کشم"

میدونی من به اونجا رسیدم

صدای خورد شدنم رو حس می کنم

اما عرضه ی فریــــــــــــــــــــــــــــــاد زدن ندارم

شاید اگه داد بزنم سریع بیای



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 12 خرداد1392 توسط محمد

نمی فهمم در چشمانت چه می گذرد

جرات عمیق شدن در چشممانت را ندارم

می ترسم

اری می ترسم در ان چیزی جز عشق ببینم

نمی دانم تو در چشمان من عشق را دیده ای یعنی این عشق سراسر در چشمانم هویدا است

نمی خواهم برایم عادی شوی

نمی خواهم برایت عادی شوم

...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد1392 توسط محمد

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم

بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد

... خسته شدم بس که تنها دویدم

...

اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن

...

می خواهم با تو گریه کنم

...

خسته شدم بس که

...تنها گریه کردم

...

می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم

خسته شدم بس که تنها ایستادم


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 اردیبهشت1392 توسط محمد

آدمــها کنــارت هستند

تا کـــی؟

تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند

.از پیشــت میروند یک روز

...

کدام روز؟

وقتی کســی جایت آمد.

دوستــت دارند

تا چه موقع؟

تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیدا کنند وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود

و این است بازی باهــم بودن


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 اردیبهشت1392 توسط محمد
سلام به تمام دوستای گلم باعرض پوزش به دلایلی و مشکلاتی نتونستم برا مدتیک البته طولانی بود نت باشم باتمام وجود و تلاش سعی میکنم از امروز درخدمتتون باشم با پستای جدید و میدونم با حضور گرمتان باعث بهتر شدن کلبه تنهایی دلشکستها میشید.به امیدخدابعداز رفع مشکلات دربرخی از پستها(حذف شدن عکسها...)پست جدید میزارم.

 

باتشکر:دلشکسته(محمد)


نوشته شده در تاريخ شنبه 30 دی1391 توسط محمد

ببخشید به دلیل اینکه مشکلاتی در وبلاگ به وجود اومده نتونستم پست جدیدبزارم تاچندروزدیگه پست میزارم.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 دی1391 توسط محمد
 

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

اگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندم

تو نمی دانی چقدر با همه ی عاشقی ام محزونم

و به یاد همه ی خاطرهات مثل یک شبنم افتاده به خاک مغمونم

من صبورم اما...



ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.


دلشکسته

تماس با دلشکسته



">
برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید




 روياي عشق